/*

آ ر ما ن

Tuesday, October 10, 2006

بوس

اگه بدونین چه تنبلی ام من! یه کلمه و نصفی یاد گرفتم کلی کارام رو باهاش راه می ندازم! تعجبم، کلافگیم، اعتراضم، خرابکاری هام، ... همه رو با یه "ایی بابا" گفتن نشون می دم! تازه بعضی وقتا کلی هم کشش می دم و می گم "ایی ی ی ی باااباااا"! ا
/
کل داستان "نقاشی" کشیدن ِ من هم با کاغذ هاش ومداد رنگی ها و ماژیک ها و خود ِ نقاشی که می کشم می شه چیده! ریشه این کلمه بر می گرده به چشم چشم، دو ابرو که من به این صورت کوتاه و خلاصه اش کردم؛ نشونه دیگه تنبلی! خلاصه اینکه هروقت می خوام نقاشی بکشم، با چیده چیده گفتن تقاضای کاغذ و مداد رنگی می کنم و بعد مامان یا بابا رو مجبور می کنم تا بشینن کنار دستم و برای من چی چی یعنی چشم چشم، دوابرو بکشن!! مامان و بابام یادشون نمی آد انقدرچشم و ابرو تو بچگی خودشون کشیده باشن! بعضی وقتا هم برا اینکه حوصله شون سر نره و براشون تنوعی باشه، ازشون می خوام که برام دی دی بکشن! ا
/
یه چند وقتیه که دیگه من فرق بوس دادن و بوس کردن رو یاد گرفتم. اول ها کلمه بوس که به گوشم می خورد، کله ام رو کج می کردم و می رفتم طرف متقاضی بوس که معمولاً مامان یا باباست. کج کردن کله ام هم یعنی جلو آوردن لپم برای دادن بوس! بعد از اون کم کم بوس کردن رو هم یاد گرفتم ولی به جای جمع کردن لبام و بوس کردنی که صدای موچ ازش در می آد، لبام رو می چسبوندم به لپ مامان و بابا و فوت می کردم که بیشتر صدایی شبیه شیشکی ازش در می اومد!!! :) پریشب که مامان مثل همیشه کنارم دراز کشیده بود تا من بخوابم و داشت موهای من رو بوس می کرد من یه دفعه برگشتم طرف مامان، پستونکم رو از دهنم درآوردم و یه ماچ راستکی وآبداراز لپ مامان کردم! دیگه از حال مامانم نپرسین که بالای ابرها داشت ورجه وورجه می کرد اون موقع شب!! ا
/
راستی دندون هام رسيدن به ۱۶ تا. ۸ تا بالا و ۸ تا پائين. :) ا
/
مامان و بابا هم که فعلاً وقت ندارن یه فیلم توپ از رقص و آوازهای من تهیه کنن، شما به جاش فعلاً این خانم کوچولوی خواننده رو تماشا کنین ببینین چه عشوه گری می کنه: ا




پ.ن. بعضی وقتا این فیلم ها دو بارکلیک لازم دارن تا شروع به نمایش کنن! :) ا

5 Comments:

  • سلام مامانی. خیلی این بوسی که نصفه شب کرد به من حال داد. همه مامانا می دونن که چقدر این لحظه قشنگ و باشکوهه. این ای باباش که دیگه دلمو ضعف آورد . خاله قربونش بره. ببوسش یه عالمه.

    By Anonymous شهرزاد , مامان حسین, at October 12, 2006 4:54 a.m.  

  • درود و صد سلام به آرمان و مادر بزرگوارش
    ممنون كه هنوز اروند را از خاطر نبرده ايد.
    ماشاالله آرمان خان هم براي خودش يه پا مرد شده ها
    پايدار باشيد.

    By Anonymous محمد درويش, at October 12, 2006 5:07 a.m.  

  • سلام مامانی. ممنون از پیامت. من دوباره برگشتم. الان می رم ببینم ایمیلت رسیده یا نه و می خونمش.

    By Anonymous شهرزاد مامان حسین, at October 19, 2006 12:30 p.m.  

  • آرمان جون هروقت ديدي كارت گيره اگر يكدونه از اون بوسهااز مامان يا بابا بكني همه چيز حله . مي گي نه امتحان كن . معجزه مي كنه .
    اين دخترك هم خيلي جيگر و نانازه .

    By Anonymous آنا, at October 22, 2006 5:41 a.m.  

  • سلام سیما جون. فکر کنم نامه رو فارسی تایپ کرده بودی . چون توی دستگاهم خونده نشد. لطفا پینگلیش تایپ کن. ممنون که برام ایمیل زدی. آرمان جونمو ببوس.

    By Anonymous شهرزاد مامان حسین, at October 22, 2006 11:02 a.m.  

Post a Comment

<< Home